هم متخصصان و هم افكار عمومي جامعه چندان تمايلي به پذيرش سوء استفاده جنسي پدران و ساير افراد مذكر فاميل از دختربچه ها نداشته اند و در برابر آن مقاومت كرده اند. آنها در واقع بيشتر خواسته اند اين مساله را به صورت سوءاستفاده فيزيكي شديد از دختران و پسران قلمداد كنند. اما حتي وقتي ديگر نمي شود مساله سوءاستفاده جنسي از كودكان را انكار كرد، باز هم مساله سوء استفاده از پسران به عنوان نقطه تمركز بحث انتخاب مي شود. (درست مثل زماني كه مساله سوء استفاده جنسي مردان از زنانشان مطرح شده بود و خيلي ها دوست داشتند بحث را به سمت قرباني بودن فيزيكي بعضي از مردها منحرف كنند!). اما به هر صورت ابعاد معضلات جنسي، جنسيت سوءاستفاده كنندگان و قربانيان آنها، و برخي مشخصه هاي ديگر از جمله مسائل مهم در تحقيقات در اين خصوص به شمار مي آيند و بايد مورد توجه قرار بگيرند.
واقعا نمي توان آمار دقيقي از شمار سوء استفاده كنندگان و قربانيان آنها به دست داد اما تحقيقات انجام شده نشان مي دهد كه سوء استفاده فيزيكي و جنسي از دختران و پسران معضل بزرگي در جهان است. يافته هاي عمومي حاكي از آن است كه دختران بيشتر از پسران مورد سوء استفاده قرار مي گيرند. مرداني كه عضو فاميل يا نزديك به آن هستند-مثلا عموها يا پدرخوانده ها- شايد فقط به سوءاستفاده جنسي از دختران توجه نشان بدهند هر چند كه در برخي خانواده ها مردان به سوء استفاده از دختران و نيز پسران روي مي آورند. تحقيقات نشان مي دهد دختران سه برابر پسران مورد سوء استفاد جنسي قرار مي گيرند. سوءاستفاده از كودكان ممكن است در محل سكونت يا مكانهاي ديگر رخ بدهد؛مثل مدارس روزانه يا گروههاي جوانان كه در آنها يك فرد بالغ رهبري گروه را به عهده دارد. انجام سوءاستفاده جنسي از سوي غريبه ها معمولا كمتر است.
سوء استفاده جنسي ممكن است پس از تولد در هر سني اتفاق بيفتد اما معمولا قبل از دوره بلوغ شروع مي شود و همزمان با بلوغ خاتمه مي يابد. روشهايي كه مردان به كودكان نزديك شده و از آنها سوءاستفاده ميكنند در جريان تحقيقات مختلف تا حدودي روشن شده است. اين تحقيقات همچنين نشان داده كه مردان از چه روشهايي براي ارعاب كودك و ممانعت از تعريف كردن اين موضوع براي ديگران استفاده كرده اند. ممكن است برخي از كودكان در اثر دخول آلت جنسي مردان سوءاستفاده گر دچار جراحت شوند اما معمولا مردان از كودكان مي خواهند كاري را انجام دهند كه اثر فيزيكي به جا نگذارد. استمنا و سكس دهاني از جمله اين كارهاست. آنها از استراتژي هاي مختلفي نيز براي ساكت نگه داشتن قربانيان خود استفاده مي كنند. تهديد به آزار و حتي مرگ؛ تهديد به اينكه هيچ كس حرف آنها را باور نخواهد كرد؛ و تهديد به تنبيه شديد از جمله اين راهها هستند. گاهي حتي سوء استفاده كنندگان به قرباني خود چنين القا مي كنند كه اگر مادر قرباني از ماوقع مطلع شود خواهد مرد.
ممكن است زنان هم از كودكان سوء استفاده كنند اما سوءاستفاده جنسي معمولا توسط مردان انجام مي شود. مثلا در انگليس، 98 درصد از افرادي كه به اتهام سوءاستفاده جنسي محاكمه مي شوند مرد هستند. با وجود اينكه شمار محاكمه هاي انجام شده در اين خصوص نمي تواند حاكي از تمام موارد اتفاق افتاده باشد، اما سرنخ هايي در اين مورد به دست مي دهد. زناني كه دست به سوءاستفاده مي زنند معمولا به هنگام ارتكاب آن تنها نيستند و همراه گروهي هستند كه مردان را هم در بر مي گيرد. حتي ممكن است در همان حال خود زنان سوء استفاده كننده نيز از سوي مردان گروه مورد سوءاستفاده قرار بگيرند. از آنجا كه شمار زنان سوء استفاده گر نسبت به مردان كاملا كمتر است، مي توان آنها را صرفا منحرف تلقي كرد اما در مورد مردان سوءاستفاده گر معمولا استفاده از كلمه منحرف نمي تواند معني را به صورت كامل برساند.
اصطلاح "پدوفيل" را مي توان براي هر مردي كه به دنبال رابطه جنسي با كودكان است به كار برد اما معمولا مردان غريبه سوءاستفاده گر را "پدوفيل" مي نامند؛ مثلا مرداني كه عضو گروههاي خاصي شده اند تا از كودكان عضو آن گروه سوء استفاده كنند؛ يا مرداني كه به دنبال مادران مجردي مي گردند كه كودكي در سن مورد نظر آنها داشته باشد. حلقه افراد سوءاستفاده كننده از كودكان ممكن است در اينترنت فعال شود و مردان مختلفي را از كشورهاي مختلف در بر بگيرد و پورنوگرافي از كودكان هم در آن حلقه مورد توجه قرار داشته باشد. در موارد بسيار نادر، شمار محدودي از اين مردان ممكن است با كشف تصاوير كودكان به دام بيفتند و مورد محاكمه قرار بگيرند اما معمولا از كودكاني كه قرباني آنها بوده اند نشاني به دست نمي آيد. يكي از بدترين موارد در اين خصوص در دهه 1990 ميلادي در بلژيك اتفاق افتاد كه حاكي از بي لياقتي پليس، مقامات قضايي و دولتي و نيز فساد گسترده بود. در آن زمان چهار دختر جوان كه ربوده شده و مورد سوء استفاده قرار گرفته بودند، در زيرزميني كه به زندانشان تبديل شده بود از گرسنگي جان باختند. معمولا خشم عمومي از سوءاستفاده جنسي از كودكان در داخل و خارج از خانواده نمي تواند جلوي اين سوء استفاده ها را بگيرد. سوءاستفاده كنندگان معمولا روابط اجتماعي بسيار قوي دارند. آنها مرداني هستند كه كار خود را خوب بلدند و شباهتي به آدمهاي تنها و جداافتاده ندارند.
در زمينه سوء استفاده فيزيكي و احساسي، درصد سوء استفاده كنندگان مرد كم مي شود و به پنجاه درصد مي رسد. اگر اين درصد را در كنار درصد موارد سوء استفاده اي قرار دهيم كه توسط زنان اما با همراهي مردان انجام شده، سهم مردان باز هم بالا مي رود. معمولا احتمال آنكه مردان به حملات بزرگ يا قتل قرباني دست بزنند بيشتر است. زناني كه از كودكان سوء استفاده مي كنند معمولا اين كار را تنها يا با همراهي پارتنر مرد خود انجام مي دهند و در موارد نادر، افراد ديگري را در اين كار، همراه خود مي كنند. باز هم ممكن است اين زنان خودشان مورد سوءاستفاده قرار بگيرند.
در اوایل دهه 1960 میلادی، خشونت علیه کودکان بار دیگر مورد توجه قرار گرفت. در آن زمان، رادیولوژی نشان داد که برخی کودکان دچار آسیبهای غیرقابل توجیهی هستند(کمپه و همکاران، 1962). با وجود آنکه بررسی انواع آسیبها علیه نوزادان و کودکان- مثل مشکلات فیزیکی و حتی کودک کشی- امری تخصصی به شمار می رفت، اما اشعه ایکس گاهاً نشان می داد که شکستگی های جدید و قدیمی در برخی از کودکان دیده می شود که به هیچ وجه نمی توان آنها را تصادفی خواند. تشخیص این خشونت فیزیکی شدید –که در ایتدا کتک زدن خوانده می شد- و تعمداً توسط والدینی صورت می گرفت که قاعدتاً باید مراقبت از کودک را به عهده می گرفتند، به سرعت سر و صدای زیادی به پا کرد و بر بخش خدمات پزشکی و حوزه های نزدیک به آن تاثیر زیادی گذاشت. از آنجا که این سوء استفاده درواقع در درون خانواده ها صورت می گرفت، راههای جدیدی برای درک خانواده و زندگی گشوده شد. اما درک مساله سوء استفاده فیزیکی تنها آغاز راه بود.
سوء استفاده جنسی از کودکان، و همچنین سوء استفاده فیزیکی و بی توجهی، در قرن نوزدهم میلادی به عنوان یک مشکل اجتماعی مطرح شد اما پیشرفتهای تئوریکی که در روانکاوی حاصل شده بود، اجازه مانور بیشتر برای طرح این مشکل را نمی داد.
در سالهای آغازین قرن بیستم میلادی، آگاهی از سوء استفاده جنسی از کودکان به عنوان یک مساله اجتماعی چنان محدود شد که توجه مجدد فعلی به آن را می توان درواقع کشف مجدد این پدیده دانست. در سال 1980 میلادی، انتشار کتاب "راز بسیار پنهان مانده" نوشته فلورنس راش، سرآغاز حمله به مواضع فروید قرار گرفت. فروید گفته بود که اظهارات زنانی که خود را قربانی سوء استفاده جنسی در دوران کودکی معرفی کرده اند، توهم و خیالپردازی است و واقعیت ندارد. در همان زمان، زنان شروع به انتشار روایاتی تجربی در این خصوص کردند که دیدگاههای فروید را به شدت به چالش می کشید ( از جمله آرمسترانگ، 1978) و در عین حال، روایاتی از سوء استفاده مردان روان درمانگر از زنان بیمار نقل شد.
در ابتدا فروید گمان می کرد که تجاوز و سایر خشونتهای جنسی در دختربچه ها که به پدران نسبت داده می شد، واقعیت دارند. اما همکاران مرد او با این نظر مخالف بودند. مردان روان درمانگری که گمان می بردند زنان در مورد خشونتهای جنسی پدرانشان فقط خیالپردازی کرده اند، به این تئوری روی آوردند که چنین توهماتی تنها بخشی از رشد کودک به شمار می آید. این جنگ تئوریک امروز هم در چارچوب بحث در خصوص "سندروم اشتباه حافظه" همچنان ادامه دارد. از سوی دیگر، این بحث مطرح بود که شرکت در روند درمانی روانکاوی باعث تشدید به یاد آوردن این خاطره های غیرواقعی می شود. اما این دیدگاه حتی روانکاوی و راههای درمانی نزدیک به آن را هم زیر سوال می برد. این دیدگاهها نه تنها واقعی بودن سوء استفاده جنسی والد مذکر از دختر را انکار می کند، بلکه آسیب احساسی دراز مدتی را نیز بر وی تحمیل می کند که ممکن است کودک را حتی در دوران بلوغ هم رها نکند.
سوء استفاده- اصطلاحی که خشونت علیه زنان و کودکان را به ذهن متبادر می کند- یکی از اصطلاحاتی است که به همراه خشونت و کتک زدن، درنیمه دوم قرن بیستم میلادی موارد استفاده زیادی یافت. این اصطلاحات را می توان به جای یکدیگر هم به کار برد. آنها را درعین حال می توان با کلمات دیگری مثل سندروم، خانواده و مسائل زناشویی همراه کرد. با این ترتیب، مفاهیم زیادی شکل می گیرد و حتی تعابیر متفاوتی حاصل می شود.
تشخیص مساله
شاید بتوان اصطلاح سوء استفاده را منحصر به کودکان و اصطلاح خشونت را منحصر به بزرگسالان کرد تا این تعابیر متفاوت تئوریک، شکل عملی به خود بگیرند (استارک و فلیت کرافت، 1996).
استفاده از اصطلاحات مختلف می تواند راهی برای تفاوت قائل شدن میان دو مفهوم زورگفتن و کنترل شدید باشد. شاید این مساله برای کودکان، بعدی از گذار آنها از کودکی باشد اما برای بزرگسالان، این مساله عملاً ناقض استقلال و خودمختاری آنهاست. اقداماتی که پس از بروز سوء استفاده ، برای بزرگسالان و کودکان انجام می شود هم با یکدیگر متفاوت است. مثلاً اینکه برای کودکان، خدمات حمایتی ارائه می شود؛ اما برای بزرگسالان، حمایت، وکالت و توانمند سازی مورد توجه قرار می گیرد.
به همین ترتیب، مثلاً کتک خوردن از شریک جنسی، یک فرایند است. تهاجمی که از سوی شریک جنسی انجام می گیرد را می توان کنترلی اجباری دانست که صدمه وارد آوردن، ترساندن، اجبار، به انزوا کشاندن، کنترل یا تحقیر شریک جنسی را نیز شامل می شود. (استارک و فلیت کرافت، 1996: 161)
در همین راستا، اصطلاحات مختلف را می توان به موارد مختلف درعرصه عمومی و خصوصی نسبت داد. مثلا، اصطلاح خشونت خانگی برای تعریف خشونت مردان خانواده- مردان آشنا مثل شوهران، هم خانه ها یا دوست پسرها - علیه زنان به کار گرفته می شود. چنین مواردی با درخواست کمک همراه است و واکنش کمتری را نسبت به خشونتهای عمومی برمی انگیزد. در اصطلاح پلیسی، خشونت خانگی را می توان برای تفاوت قائل شدن میان جنایتکار(عامل خشونت) و رفتار غیرجنایی به کار برد. اصطلاح دیگر برای تشریح نوعی از سوء استفاده را می توان قلدری دانست که در ابتدا برای تشریح سوء استفاده ها در محیط کاری – اعم از جرم خشونت بار و اقدامات غیرجنایی- به کار می رفت.
به هر طریق که این اصطلاحات را تعریف کنیم و به کار ببریم، نباید فراموش کرد که این موارد سوء استفاده، عملاً تمام نظریه پردازی ها و سیاستها و اقدامات در مورد خانواده و زندگی اجتماعی را به چالش می کشد. به رسمیت شناخته شدن سوء استفاده، نظریه "خانواده به عنوان محفل گرما و توجه" و بعد مثبت اجتماعی آن را به چالش می کشد. سوء استفاده در عین حال مساله جدایی عرصه خصوصی و عمومی و نیز مساله جنسیت و روابط میان دو جنس را نیز به بحث می کشاند.
تفاوت جنسیتی، مساله مهمی است؛ نه فقط برای بررسی اینکه چه کسی چه کاری انجام داده؛ بلکه به این جهت که باید توجه کرد چنین سوء استفاده هایی چگونه توسط زنان، مردان و دختران و پسران تعبیر و تفسیر می شود.
در این مقاله، اصطلاحات سوء استفاده، خشونت، کتک زدن و قلدری گاهی به جای یکدیگر یا برای تکمیل معنی یکدیگر به کار می روند. انواع مختلف سوء استفاده در خانواده هایی دیده می شود که شرکای جنسی بزرگسال – به همراه یا بدون کودکان- را در خود جا داده و یا میان دوستان و آشنایان، همکاران و یا افراد غریبه شکل گرفته است. این بحث در عین حال شامل سوء استفاده از مردان و بررسی زنان به عنوان عامل سوء استفاده هم می شود.
عوارض سقطجنین پر خطر
سقطجنین پر خطر یک مشکل جهانی با تاثیرات بیشمار بر زندگی و سلامت زنان به خصوص در کشورهای فقیر و کمتر توسعه یافتهای ست که محدودیتهای قانونی حاکم بر سقط جنین در آنها جدیتر اعمال میگردد. نرخ مرگ و میر ناشی از سقطجنینهای پرخطرـ آنهایی که به خاطر قوانین یا سیاستهای محدودکننده دسترسی زنان به خدمات ایمن و قانونی، توسط خود زن یا به طور زیرزمینی صورت میگیردـ بسیار بالاتر است از مرگ و میر ناشی از سقطجنینهای قانونی که توسط متخصصین آموزشدیده و در شرایط سالم و بهداشتی انجام میشود. در شرایط ناامن میزان مرگ ومیر بین 15 تا 300 مرگ در هر 100000 سقط است (Roysteon AND Armstrong, 1989). در مقابل میزان مرگ و میر ناشی از سقط جنینی که در شرایط امن صورت میگیرد 4/1 مرگ در هر 100000 سقط است. سازمان بهداشت جهانی تخمین میند هر ساله در اثر سقطجنینهای پرخطر بیش از 100000 زن در جهان جان خود را از دست میدهند. و چون این مرگها معمولا گزارش داده نمیشوند، رقم واقعی میتواند بسیار بیشتر باشد.
در نتیجهء سقطجنین پرخطر بسیاری از زنان دچار مشکلات مزمن و شدیدی مانند عفونت دستگاه تناسلی، از دست دادن امکان باروری مجدد، و آسیبهای شدید روحی و جسمی می شوند. شکایت از افسردگی، ضعف و تنهایی در زنان بعد از سقطجنین یسیار زیاد است، به خصوص اگر از حضور مشاوری دلسوز، حمایت قانون، و یا هر نوع روش مدیریت درد پس از سقط محروم شوند. زنان جوان، فقیر و کمسواد بیشترین آسیب را از قوانین محدودکننده سقطجنین خواهند دید، و بیشترین رنج از آن زنان کشورهای فقیر خواهد بود.
در کنفرانی بینالمللی سازمان ملل درباره جمعیت و توسعه که در سپتامبر 1994 در قاهره برگزار شد، در توافقنامهای که به امضاء 184 کشور رسید، سقطجنین پرخطر اینگونه تعریف شد " یکی از مسائل اصلی سلامت عمومی". اگر چه هیچ پیشنهاد خاصی مبنی بر رفع محدودیتهای حاکم بر سقط جنین ارائه نشد اما سازمانهای دولتی و غیردولتی تشویق شدند که "تعهدشان به حفظ سلامت زنان را بیشتر کنند" و "به کاهش تاثیرات سقطجنین پرخطر بپردازند."
از دیگر نگرانیهای مقامات بهداشت و سلامت، هزینه درمان زنانی است که سقطجنین پرخطر داشتهاند. این درمانها کار فراوان میبرد و اغلب بیفایده است و تنها بار مالی سنگینی است بر دوش بودجه درمانی که هماکنون نیز بسیار کمتر است از آنچه باید باشد.
توازن بهداشت و سلامت زنان
با وجود افزایش مشروعیت سقط جنین، سلامت و جان زنان هنوز هم در معرض خطر سقط جنین پر خطر قرار دارد. بسیاری از دولتها سعی میکنند موانعی بر سر راه انجام سقط جنین قراردهند، مانند گذراندن دوره انتظار اجباری، تکمیل گزارش پلیس یا دیگر اسناد قانونی، اثبات اینکه حاملگی به خاطر مورد تجاوز قرار گرفتن محارم و غیر محارم صورت گرفته، اثبات ناتوانی جسمی یا وضعیت روانی نامناسب یا ارائه شواهدی که نشاندهنده ابتلا به عارضهای لاعلاج باشد. در میزان دسترسی به سقط جنین ایمن هم تفاوتهایی وجود دارد، میزان دسترسی در میان جوامع روستایی و فقیر بسیار کم است. به عنوان مثال در آمریکا در 83 درصد ایالتها نهادی وجود ندارد که امکان سقط جنین ایمن را فراهم کند (فدراسیون ملی سقط جنین، 1991)، دولت فدرال هزینه سقط جنین زنان بیبضاعت را نمیپردازد. در هند و زامبیا سقط جنین قانونی است اما هرساله میلیونها زن دست به دامن سقط جنین پر خطر و زیرزمینی میشوند زیرا امکان سقطجنین ایمن وجود ندارد (موسسه تحقیقی مکلورین، 1991). چین و هند پرجمعیتترین کشورهای جهانند و قوانین سقطجنین آزاد در این دو کشور اجرا میشود. ترجیح فرهنگی داشتن نوزاد پسر در این کشورها آنقدر قدرتمند است که زنان بعد از دانستن جنسیت نوزاد، در صورت دختر بودن آن سقط جنین میکنند.
فمینیستها و فعالان جنبش سلامت زنان از دهه 1970 ، دسترسی به سقطجنین ایمن را یکی از موضوعات اصلی مبارزاتشان ساخته اند و آن را در کنار حقوق، برابری، بهداشت دوران بارداری و حمایت از حقوق زن برای انتخاب سقط جنین به هر دلیلی چه پزشکی و چه اخلاقی مطرح میسازند..
پیشنوشت: متاسفانه تمام تلاشم برای پیدا کردن یک خانم که آشنا به مسائل پزشکی و در دسترس باشد به جایی نرسید، در مورد درست نوشتن اسامی داروها مطمئن نیستم اگر اشتباه کردهام متشکر میشوم تصحیح بفرمایید.
شیوههای سقط جنین
سقط جنین در سه ماهه اول بارداری معمولا از طریق دمیدن هوا انجام میشود. روشی که 5 تا 10 دقیقه طول میکشد. در این روند از موادی استفاده می کنند که سبب انقباض رحم میشود، با اتساع گردن رحم، نطفه از طریق مکش خارج میشود. در سالهای 1980و 1970 ، روشهایی پزشکی به وجود آمد که نیاز به جراحی نداشت، مانند RU 486 ( میفپرستون که به دنبال آن یک دوز پروستاگلندین* استفاده میشود) و کویناکرین (روشی که بر سر آن بحث و جدل بسیار است زیرا با اینکه بیخطر بودن آن اثبات نشده، در برخی کشورهای در حال توسعه به کار میرود). این داروها چه خورده شودند، چه در دهانه رحم استعمال شوند یا در عضله تزریق گردند، باعث انقباض رحم میشوند که در اثر آن رحم آنچه در خود دارد را بیرون میدهد. این اتفاق شبیه اتفاقی است که به هنگام سقط جنینهای غیرعمدی رخ میدهد.
در سقط جنین هایی که بعد از سه ماهه اول انجام میشود اغلب لازم است با استفاده از ابزاری تیز (curette) در بافت رحم برش ایجاد کنند و جنین را خارج کنند. سقط جنین دیرهنگام به صورت زایمان مصنوعی انجام میشود. از طریف یک سرنگ، مایع آمنیوتی را از رحم میکشند، سپس دارو ، پروستاگلندین، محلول نمکی، اوره، یا ترکیبی از آن در رحم تزریق میشود تا انقباض ایجاد کنند.
در شیوههایی که در ابتدای بارداری – حاملگیهای بین شش تا هشت هفته- به کار می روند، روش دمیدن هوا به صورت دستی (manual vacuum aspiration (MVI)) را میتوان در بیمارستان و یا در مراکز بهداشت به کار برد بیآنکه خطری داشته باشد، که البته این عمل باید به دست افراد آموزشدیدهای مانند پرستارانی که در رابطه با مامایی و بیماریهای زنان آموزش دیدهاند، ماما ها، پیراپزشکان، یا پزشکان صورت گیرد. ام، وی، ای را میتوان با هزینه اندک و به طور سرپایی انجام داد (Rosenfield, 1992).
بسیاری از زنان چون به روشهای قابل اطمینان پیشگیری از بارداری دسترسی ندارند، سقط جینین را یکی از روشهای تنظیم خانواده میدانند. آنان روشهای موجود را قابل اعتماد نمیدانند، یا از اثرات جانبی آن در هراسند، و یا احساس میکنند استفاده از این روشهای پیشگیری از بارداری روابط جنسی آنهارا تضعیف می نماید. به دلایل بسیار، سقط جنین می تواند بهترین روشی پاسخگوی نیازهای زن در دورهای خاص از زندگیاش باشد. بسیاری از طرفداران سلامت زنان معتقدند خط فاصل ایدیولوژیکی که بین "تنظیم خانواده" و "سقط جنین" کشیدهاند دیگر معنا ندارد. این افراد به دنبال ایجاد سیستمی جامع، کلینگر در رابطه با مراقبت بهداشتی دوران بارداری هستند و از دولتها میخواهند که سقط جنین ایمن و بیخطر به عنوان بخشی از یک برنامه فراگیر خدمات بهداشتی در روابط جنسی و دوران بارداری در دسترس همه زنها باشد (Dixon-Mueller, 1993).
*پروستاگلندین ها ترکیباتی شبه هورمونی هستند که از اسیدهای چرب غیر اشباع ساخته شده اند.
هر ساله در جهان چهل تا پنجاه میلیون سقط جنین از طریق مصرف دارو صورت میگیرد. علاوه براین تعداد نامعلومی از زنان اقدام به سقط می کنند که موفق نیست. اگر چه اکثر سقط جنینها در شرایط بیخطر انجام میشود، اما سالانه حدود 15 میلیون سقط به طور زیرزمینی در کشورهایی صورت میگیرد که این عمل در آنجا ممنوع است یا محدودیتهایی دارد. سقط جنین زیرزمینی معمولا خطرناک است و هزینههای اجتماعی زیادی دربردارد(Alan Guttmacher Institute, 1994). در طول تاریخ زنان سقط را به عنوان روشی برای خاتمه بخشیدن به حاملگیهای ناخواسته یا حاملگی در زمان نامناسب به کار بردهاند. مردمشناسان شیوههای مختلف سقط جنین، شامل ماساژ شدید شکم، قرار دادن چوب یا شئی در دهانه رحم، خوردن بعضی گیاهان، را ثبت کردهاند. (Devereux, 1975). این شیوهها هنوز هم در کشورهای توسعه یافته (" در شمال کره زمین") و در حال توسعه )"در جنوب کره زمین" یا جهان سوم( و بیشتر در کشورهایی که انجام سقط توسط افراد متخصص غیر قانونی یا غیر قابل دسترسی است، به کار میرود.
سیاستهای جهانی سقط جنین
تمام دولتها محدودیتهای قانونی برای سقط جنین قائلند. در سال 1994، سقط جنین در شانزده کشور شامل، شیلی، ایرلند، فیلیپین، مصر، موریتانی، هندوراس، و جمهوری دومینیکن غیر قانونی اعلام شد. ( البته از میان این شانزده کشور، تنها کشور شیلی بود که سقط را تحت هرگونه شرایطی ممنوع اعلام کرد، در پانزده کشور دیگر، دستکم به حرف، به خاطر نجات جان مادر، امکان سقط با اخذ مجوز قانونی ممکن میشد.) اکثر کشورها- 173 کشور در سال 1994، حداقل در مواردی که جان زن در خطر باشد، اجازه سقط جنین میدهند. چهل و یک کشور که 38 درصد جمعیت جهان را در خود جای میدهد، "بنا به درخواست" اجازه سقط صادر میشود. اگرچه در این کشورها هم محدودیتهایی اعمال میگردد، مانند مدتی که از بارداری گذشته، یا توانایی پرداخت هزینهها (سازمان ملل، 1994).
در سالهای 1950 ، سقط جنین در اکثر کشورهای جهان، به جز چند کشور اروپایی، اتحاد جماهیر شوروی، و ژاپن، به شدت محدود شد. بسیاری از مستعمرههای سابق، بعد از استقلال یافتن قوانین محکمی که کشور استعمارگر علیه سقط جنین وضع کرده بود، حفظ نمودند. هنوز در اکثر کشورهای آمریکای لاتین، بعضی کشورهای آفریقایی، و جهان عرب، سقط جنین تنها با اجازه قانون و تنها با هدف نجات جان زن انجام میشود (Cook,1989; Dixon-Mueller, 1990) .
در سالهای 1980 و 1990، بعد از به رسمیت شناختن خطرات ناشی از سقط جنینی که در شرایط پرخطر و ناامن صورت می گیرد و آشکار شدن تاثیرات آن بر سلامتی زنان، قوانین سقط جنین هم در کشورهای توسعه یافته و هم در کشورهای در حال توسعه آزادتر شد. از سال 1988، پنج کشور اروپایی شامل شش کشور از کشورهای بلوک شرق، و پنج کشور در حال توسعه محدودیتهای حاکم بر قوانین سقط جنین را کمتر کردند(Henshaw, 1994). در کشورهایی مثل کوبا، کانادا، آمریکا، بسیاری از کشورهای تازه استقلال یافته شوروی سابق، روسیه، سنگاپور، کره جنوبی، تونس، و ترکیه ، قوانین سقط جنین با کمترین میزان محدودیت روبه روست.
اگر چه همزمان با ادامه روند مشروعیت بخشی به سقط جنین، بعضی گروههای مذهبی صاحب قدرت، همراه با قدرت گرفتن جنبش حق حیات (right-to-life movement) که کارش را در آمریکا آغاز کرد و سپس دامنه فعالیتهایش به کشورهایی مثل شوروی سابق، و کشورهای بلوک شرق، استرالیا، و بسیاری کشورهای در حال توسعه رساند، به دنبال ممنوع ساختن و غیر قانونی اعلام کردن تمام اشکال سقط جنین هستند. عدهای از آنان حتا با استفاده از روشهای جلوگیری از بارداری نیز مخالف می کنند.
خارج از فضاهای آموزشی، سازمانهای اجتماعی نیز حکم صادر میکنند که "زنان هوشمند" برای مردان جذاب نیستند . این باور حاکم بر بسیاری از فرهنگهاست. به همین دلیل زنان خود تمایل به "پنهان ساختن دانایی" شان و کتمان تواناییهایشان دارند. به شکلی هوشمندانه، کدهای غالب بر گفتار و رفتار زنان، اغلب مردان را باهوشتر و داناتر نشان میدهد. به زنان نصیحت میکنند که سوال بپرسند (به این طریق مردان داناتر به نظر خواهند رسید) از نظر مردان پیرون کنند، و از مردان در جمع انتقاد نکنند (Spender, 1980 ( .
ویرجینیا ولف، نویسنده انگلیسی به هنگام نوشتن از زنان این نکته را این گونه شرح داد:"تمام قرنهایی که گذشت همچون آینهای جادویی بود که چهره مردان را دو برابر اندازه واقعی اش نشان میداد." (ولف، 1982) . هرچند این امر را گاهی همدستی بین کسانی میدانند که بر حق زنان در جهت استفاده از تمام تواناییشان اصرار دارند و معتقدند باید برای دستاوردهای زنان ارزش و اعتبار قائل شد (Jeffrey & Basu,1996) .
بعد از انقلاب اطلاعات، در بعضی کشورها نشانههایی پدید آمد مبنی بر اینکه زنان باید برای تحقق کامل تواناییهای بالقوه و همچنین قدرت خلاقه و قابلیت ذهنی شان آزاد باشند، زیرا تواناییهای آنان منبع سرمایه به حساب میآید (Spender,2001).
ناتوانی
واژه ناتوانی بر معلولیت جسمی، و ذهنی اطلاق میگردد. واژهای محدود کننده است که نشان میدهد باید در راستای رفع آن تلاش شود. ناتوانی نشاندهنده نقص است و میتواند بسیاری از فرمهای تبعیض را موجه جلوه دهد. برای مواجهه با معانی منفی ناتوانی، واژه "توان باوری" (Ableism) و واژه "توانمندی به شکلی متفاوت" را ارائه کردهاند که نشان میدهد دامنه تواناییها در انسانها بسیار گسترده است.
سیاست اجتماعی که بر مدار برابری حرکت میکند از رشد کامل توانایی در هر فرد حمایت میکند، به عنوان مثال از تمرینها و ابزارهایی چون کتابهایی با چاپ درشت، نرمافزارهایی که با صدا فعال میشوند و دیگر امکانات فیزیکی استفاده می کند تا به همه اجازه دهد با کمک ابزار مورد نیازشان محیط پیرامونشان را بسازند.
انقلاب اطلاعات همچنین موقعیتهای جدید در اختیار کسانی قرار می دهد که دارای توانمندیهای متفاوت هستند تا آنها نیز بتوانند کار با رایانه را یاد بگیرند و از آن اسنتفاده کنند.
توانایی مفهوم گستردهای است اما در جهان غرب اصولا توانایی عقلانی را نشان میدهد (همانطور که ناتوانی (Disability) نشاندهنده معلولیت و نقص جسمی و ذهنی است.) بر اساس تحلیلی فمینیستی، به خاطر این الزام سنتی که مردها باید رهبر باشند- و دستاوردهایشان باید موجه جلوه کند، یا چون امتیازات بیشتری دارند- مدیریت توانایی فکری، در تعیین روابط بین دو جنسیت، نقشی حیاتی ایفا میکند.
در اکثر جوامع، بر مردها واجب است که باهوشتر از زنها دیده شوند، و تحقق این امر مستلزم ایجاد فرمهایی خاص در سازماندهی اجتماع است. این ادعا که زنان نباید به اندازه مردان توانا باشند به ایجاد نظامها و باورهایی منجر شده است، که باعث میشود زنان نتوانند به اندازه همتایان مرد خود، توانا جلوه کنند. ابن اعتقاد را می شود در وضعیت زنان رنگین پوست، به طور خاص مشاهده کرد (Robinson, 1998).
به عنوان مثال، با منع زنان از تحصیل، می شود آنان را موجوداتی نادان نشان داد و از این طریق توانایی برتر و فرضی مردان را به اثبات رساند (Mackinnon, 1997). در واقع تمامی کشورها، آموزش زنان را در بعضی عرصه ها محدود میکنند ( براساس آمار سازمان ملل در سال 2000، زنان ⅔ جمعیت بیسوادان جهان را تشکیل میدهند)، اما ظاهرا طالبان در افغانسنتان تنها رژیمی است (مترجم: در زمان چاپ این کناب طالبان رژیم حاکم بر کل افغانستان بود) که هم تحصیل و هم اشتغال زنان را ممنوع ساخته است.
در طول تاریخ، توضیحات مختلفی درباره ناتوانی فرضی زنان ارائه شده است. بعضی پایه مذهبی دارند، برخی دیگر به ویژگی های فیزیکی مربوط میشوند، مثلا مسائلی که مربوط به تولید مثل و دستگاه تناسلی میشود یا اندازه مغز. در قرن نوزدهم بودند کسانی که اصرار داشتند زنان نباید از توانایی ذهنیشان استفاده کنند زیرا این کار به سلامت دستگاه تناسلی و قدرت تولید مثلشان ضربه میزند. بعد از اینکه اثبات شد مغز زنان در مقایسه با اندازه بدنشان، بزرگتر از مغز مردان است، استدلالات و بحثها درباره ناتوانی زنان به دلیل کوچکی مغزشان بیاعتبار گشت (Kern, 1996; Schebinger, 1989) اما نظریات درمورد تاثیر استفاده از توانایی فکری بر دستگاه تولید مثل، هورمونها و اندازه مغز هنوز هم به کار میرود.
در جوامع غربی، جایی که بیش از یک قرن است مبارزه برای دستیابی به حقوق برابر در جریان است، دختران بهتر میتوانند تواناییهایشان را نشان بدهند، معمولا بیشتر در مدرسه میمانند و بیش از پسران وارد کالجها و دانشگاهها میشوند.
در جاهایی که زنان توانستهاند وارد موسسات آموزشی شوند، اغلب عملکردشان را به شکلی اصولی و حساب شده وارونه جلوه دادهاند تا این موضوع چالشی علیه مردان به حساب نیاید. به عنوان مثال در بعضی کشورها آموزش زنان به یک جنبه خاص محدود میشود، مثلا آموزش خانهداری. مری ولستونکرافت (1759-1797)، که یکی از اولین قهرمانان مبارزه برای دستیابی به موقعیت تحصیلی برابر بود، به شدت از نظامی انتقاد می نمود که پسران را برای رویارویی با جهان، و دختران را برای ارضا مردان تربیت می کند (1978).
مثال دیگر دربرگیرنده رشتههای دانشگاهی است که از ارزش بیشتری برخوردار است و در آنها توانایی دختران را کمتر از پسران میدانند، به عنوان مثال رشتههای ریاضی، مهندسی، یا علوم کامپیوتر. هرچند در قرن هجده، وقتی ریاضیات خیلی مهم تلقی نمیشد زنان را قادر به کار با اعداد میدانستند(Schiebinger, 1989) و این باور که زنان نمیتوانند ریاضی بیاموزند در قرن بیست شکل گرفت. در بعضی جوامع، (سنگاپور، مالزی و هند) زنان خبره علم کامپیوتر و تکنولوژی اطلاعات هستند، در حالی که در جهان غرب تعداد زنان در این رشتهها رو به کاهش است.
امتحانات و آزمونها نیز به نفع مردان طرح میشوند. تستهای IQ ، آزمونهای تعیین استعداد درسی در آمریکا، امتحانات "Eleven Plus" در انگلیس، و دیگر فرمهای امتحانات عمومی ملاک این داوری قرار گرفتهاند (Castro and Garcia, 1975: Mensh and Mensh, 1991).
Routledge Inenashional Encyclopedia of Women دانش نامه ای چهار جلدی است که برنامه ریزی برای نگارش آن در فوریه ۱۹۹۰ آغاز شد. طراحان اولیه افرادی از کشورهای انگلستان، فیلیپین، هند، کانادا٬ استرالیا و آمریکا بودند ولی نویسندگان مقالات٬ دانشنامه ، افرادی با رشته ها٬ زبانها و فرهنگهای متعدد و متفاوت بوده اند.
اگرچه این دانشنامه شامل تمام مطالب لازم نیست، بیش از هر مرجع دیگری به فهم مسائل زنان کمک می کند و یکی از کاملترین مراجع در این زمینه به شمار می آید .
سمیه
